کاش فرشته ای هم بود و آدم ها را هر کجای زمانه که خسته می شدند ، بر می داشت و می برد وسطِ کودکی هایشان رها می کرد.همانجا که اسباب بازی ها کم بود و دلخوشی ها زیاد،مشکلات ، ساده و کوچک بود و قلب ها بزرگ ...گلدان ها پر گل بود و خانه ها همیشه بوی صمیمیت و عشق می دادند ...باید فرشته ای باشد که آدم ها را هر زمان که کم آوردند ، بردارد و ببرد به یک عصرِ جمعه ی زمانِ کودکی که بزرگترین اندوه و فاجعه ی دنیا ، تکالیفِ نوشته نشده شان بود...
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 18:58 توسط sahar
|
برچسب:
نویسنده: آرمان رحیمی
تاريخ: دوشنبه
16 مرداد
1402 ساعت: 21:24